هفته 25
سلام دختر گلم ...عشق مامان... نفس مامان...خوبی فدات شم مامان جان...مامان جون اینقدر ناگفته دارم که نمیدونم کدومش رو واست بگم ...ببخش دخترم از اینکه دیر به دیر وبت رو آپ میکنم ...هر چند اندراحوالاتمون رو تو یه دفتر ثبت میکنم...
تو این هفته ای که گذشت برای اولین بار بعد از 6 ماه اونم بخاطر عقد عمو سیاوش یه مسیر طولانی رو توی ماشین نشستم تو کل اون مدتی که تو فرشته ی نازم تو دلم لونه کردی مامان هیچ جایی نرفته بود تا این بار ... بعدشم رفتیم خونه بابا جون اینا که اونجا هم اصلا نرفته بودیم خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت توی اون 12 روزی که اونجا بودیم اصلانفهمیدیم چطوری گذشت ...راستی بابایی هم ماشینمون رو عوض کرد ...عزیزم مراقب خودت باش ...من و بابایی بیصبرانه منتظر در آغوش گرفتنت هستیم ...من و بابایی دوستت داریم پرنسس کوچولوی مامان و بابا
![]()
18دی92
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هفته 25 

